این روح حقیقت جوی من است که دوست دارد به هر سوراخی سری تو برد، البته در راه پیدا کردن درستی.
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 2:37  توسط بیگانه
از چرا و چه جور های تنهایی به هرزگی و وهم پناهم بده. دستم گیر و پا بده. از لب و سینه و از برجسته و تو، چرخِ بوس و ناز و گاز را تاب و تو مرا کام بده.
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 1:11  توسط بیگانه
+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 4:3  توسط بیگانه
پيش آر پياله را که شب میگذرد (خیام)
نه پیاله، نه ساقی، زانوهام رو بقل کردم و با همه ی کوششم، بازم غمگینم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4:32  توسط بیگانه
.
یکی قولونج من رو بشکنه!
+ نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 22:55  توسط بیگانه
کنار آب می ایستم و تویش می شاشم، بی توجه به جریان شاشام که توی آب محو می شود و به خورشید که به آن می تابد و دختری که آن پایین تر، در آن اشک می ریزد برای خود شعر می خوانم!
امروز ترا دسترس فردا نيست و انديشه فردات بجز سودا نيست
ضايع مکن اين دم ار دلت شيدا نيست کاين باقی عمر را بها پيدا نيست
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11:38  توسط بیگانه
و این بار در کند و کاو انتگرال!
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 5:32  توسط بیگانه
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند"
اخوان
دلم پُکید!
+ نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 3:51  توسط بیگانه
نیمه دری گشوده و دربازه بستی و مرا گاه به گا، درین در، در به در کردی!
ای کریمی که در بسیط زمین / همه جا عبد مشتزن داری / یا تو هم مشت میزنی چون ما / یا که چون دیگران تو زن داری (ابن دیلاق)
+ نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 6:49  توسط بیگانه
|
گُم شو
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 4:45  توسط بیگانه
از 48 ساعت اخیر، فقط 4 ساعت خواب؟
آخه احمق بین 4صبح تا 7:45 چه کسی می تونه به تو ایمیل زده باشه که پُف صورتت بر نیومده، یورش آوردی به سمت کامپیوتر!
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 7:58  توسط بیگانه
نه خَمی را دست، نه لبی را لب، نه تنی، نه جامی و نه آوایی. نه دیده را پیش، نه چشمی را ره، نه دری، نه یاری و نه درمانی. نه اندیشه را جست، نه دلی را پروا. نه امید کَس، نه هماورد، نه گمان ناکَس. گلویم سنگین و سَمَردم پریشان. مرا نه آرامِ جانی، نه بهر یاری. نه شَوَندی، نه خدایی. (نگارش: ۳ آبان)
|
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید |
|
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید |
|
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! |
|
نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید |
|
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی |
|
که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید |
|
بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را |
|
نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید |
شیخ بهایی
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 8:8  توسط بیگانه
جند*ه باز باش، ولی جند*ه ساز نباش!
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 19:44  توسط بیگانه
وقتی همه چیز وارونه می شود!
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 16:17  توسط بیگانه
.
من هنوز بیدارم!
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 5:32  توسط بیگانه
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 23:19  توسط بیگانه
باران تو ببار، که بسیار کار داری!
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 1:30  توسط بیگانه
بار سنگین تنهایی بر پشت!
از بس که خرم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 3:16  توسط بیگانه
وقتی آدم اسکول باشه، خود شیطون هم نمی تونه منظورش رو حالی کنه. چه برسه به یه دختر داغ و تنها!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 20:30  توسط بیگانه
و همچنان که بر ما سوار است!
+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 17:47  توسط بیگانه
اندر کف این شاعر!!!
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 19:58  توسط بیگانه
زبونم رو در میارم! دور لبم می کشم! مزه مزه می کنم! ایممم.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 20:11  توسط بیگانه
تُـــــــــــــــــــــــــــــــف
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 18:39  توسط بیگانه
به دور و برم که نگاه می کنم همش دیواره. در به در دنبال دوست، همه ی کوچه پس کوچه ها رو گشتم تا وارد این بُن بست شدم. حالا که خوب فکر می کنم، دیوار تکیه گاه محکم تریه، البته به جای اشک، باید بهش شاشید! (17 تیر 88)
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:58  توسط بیگانه
۱۰۰ درصد کار دست
ـــ مگه صنایع دستیه!؟؟؟
ـــ نه جانم! قدرت لامسه رو عرض می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 5:17  توسط بیگانه
از 300 صفحه کتاب و جزوه هایی که احتمالا اُستاد گفته و من ننوشتم یا نمی دونم کجا نوشتم و یا نبودم که بنویسم، صفحه ی 30 هستم! البته مولف از 8 و 9 شروع به صفحه بندی کرده و 10 صفحه ای را هم صرفِ مقدمه و توضیحات تقدیم به آنجایتان و مدتی است اهالی کامپیوتر، با بحثی به عنوان برنامه نویسی شیء گرا مواجه اند، کرده است.
ساعت، تقریبا 2:30 شبه و تا امتحان فردا حدود 5 ساعت دیگه باقی مونده. و مرا فکر اینکه، از 12 واحدی که در این ترم داشتم، با حذف فیزیک 3 واحدی تا اینجای کار و خط و نشون هام برای آینده و تصمیم اینکه این چند روزه ی تا امتحان رو حسابی می خونم و ریاضی یک رو پاس می کنم و اگه پاس کنم، فقط 6 واحد پاس کرده ام، و این همه هزینه و درد و بدبختی برای چه دیوانه می کند.
به دلیل شئونات اخلاقی قافیه ی شعر جایگزین شد.
اصطلاحات ۲: به دلیل ایراد یه نظم شعر قافیه نقطه چین شد.
+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 3:16  توسط بیگانه
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 20:7  توسط بیگانه
پس از کنکور و سبیل و در تست بودن
مِی بايد و معشوق و به کام آسودن
...
خوشتر زِ عيش و صحبت و پارکِ شقایق چيست
گو مرا سبب معطلی و این همه دِق چيست
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 4:56  توسط بیگانه
به پوستر دکتر شریعتی نگاه می کنم. خیلی وقته قصد دارم بیارمش پایین و جاش یه عکس از فردوسی، خیام، منوچهر جمالی و یا ارد بزرگ بزنم، اما گُشادی است و هزار جور کوفت و بی پولی...
به کله ی کچلش نگاه می کنم، قدری از غصه هام کم میشه.
موهام چندتا خیلی می ریزه
حداقل قبل از اینکه کچل بشم، بیا ببینمت.
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 3:45  توسط بیگانه
شکلکِ 
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 0:51  توسط بیگانه