تبليغاتX
تا به سرم گوش بود...

تا به سرم گوش بود...

!!!

از بزرگان:

جند*ه باز باش، ولی جند*ه ساز نباش!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 19:44  توسط بیگانه 

"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 16:17  توسط بیگانه  | 

!

.

.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 5:32  توسط بیگانه 

اگر ایران محمود احمدی نژاد دارد؟


محمود وحید نیا هم دارد!

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 23:19  توسط بیگانه  | 

مگر مگر تو بشویی سیاهی از همه جا را

باران تو ببار، که بسیار کار داری!

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 1:30  توسط بیگانه 

و باز هم..

بار سنگین تنهایی بر پشت!


از بس که خرم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 3:16  توسط بیگانه 

در آرزوی اغفال!

وقتی آدم اسکول باشه، خود شیطون هم نمی تونه منظورش رو حالی کنه. چه برسه به یه دختر داغ و تنها!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 20:30  توسط بیگانه 

زندگی خر نیست..

و همچنان که بر ما سوار است!

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 17:47  توسط بیگانه 

و من

اندر کف این شاعر!!!

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 19:58  توسط بیگانه 

زندگی به لبم رسیده 2

زبونم رو در میارم! دور لبم می کشم! مزه مزه می کنم! ایممم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 20:11  توسط بیگانه 

زندگیم، به لبم رسیده!


تُـــــــــــــــــــــــــــــــف

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 18:39  توسط بیگانه 

بن بست

به دور و برم که نگاه می کنم همش دیواره. در به در دنبال دوست، همه ی کوچه پس کوچه ها رو گشتم تا وارد این بُن بست شدم. حالا که خوب فکر می کنم، دیوار تکیه گاه محکم تریه، البته به جای اشک، باید بهش شاشید! (17 تیر 88)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:58  توسط بیگانه 

تمدید دوره ی عشق!

۱۰۰ درصد کار دست

 


ـــ مگه صنایع دستیه!؟؟؟

ـــ نه جانم! قدرت لامسه رو عرض می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 5:17  توسط بیگانه 

دوش، جام تنبلی گفتم ز تن بيرون کنم ___ گفت: کو واشر تا تدبير اين ...ون کنم؟

از 300 صفحه کتاب و جزوه هایی که احتمالا اُستاد گفته و من ننوشتم یا نمی دونم کجا نوشتم و یا نبودم که بنویسم، صفحه ی 30 هستم! البته مولف از 8 و 9 شروع به صفحه بندی کرده و 10 صفحه ای را هم صرفِ مقدمه و توضیحات تقدیم به آنجایتان و مدتی است اهالی کامپیوتر، با بحثی به عنوان برنامه نویسی شیء گرا مواجه اند، کرده است.

ساعت، تقریبا 2:30 شبه و تا امتحان فردا حدود 5 ساعت دیگه باقی مونده. و مرا فکر اینکه، از 12 واحدی که در این ترم داشتم، با حذف فیزیک 3 واحدی تا اینجای کار و خط و نشون هام برای آینده و تصمیم اینکه این چند روزه ی تا امتحان رو حسابی می خونم و ریاضی یک رو پاس می کنم و اگه پاس کنم، فقط 6 واحد پاس کرده ام، و این همه هزینه و درد و بدبختی برای چه دیوانه می کند.


به دلیل شئونات اخلاقی قافیه ی شعر جایگزین شد.

اصطلاحات ۲: به دلیل ایراد یه نظم شعر قافیه نقطه چین شد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 3:16  توسط بیگانه 

گَهی دست به قیچی و گهی زیر بُرش

دممان را بریدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 20:7  توسط بیگانه 

ما نیاز های شما را پاسخگوییم!

پس از کنکور و سبیل و در تست بودن

مِی بايد و معشوق و به کام آسودن 

 ...

خوشتر زِ عيش و صحبت و پارکِ شقایق چيست

گو مرا سبب معطلی و این همه دِق چيست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 4:56  توسط بیگانه 

تا به سرم مو هست!

به پوستر دکتر شریعتی نگاه می کنم. خیلی وقته قصد دارم بیارمش پایین و جاش یه عکس از فردوسی، خیام، منوچهر جمالی و یا ارد بزرگ بزنم، اما گُشادی است و هزار جور کوفت و بی پولی...

به کله ی کچلش نگاه می کنم، قدری از غصه هام کم میشه.


موهام چندتا خیلی می ریزه
حداقل قبل از اینکه کچل بشم، بیا ببینمت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 3:45  توسط بیگانه 

عجیب بوی زندگی می دهد

شکلکِ

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 0:51  توسط بیگانه 

من همچنان منتظر

خاک بر سر من!
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 2:20  توسط بیگانه 

بهر تسکین دلم

گور پدر شرع!

بوس رو رد کن بیاد

 



با يار شکرلب گل اندام     بی بوس و کنار خوش نباشد (حافظ)

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 1:20  توسط بیگانه 

نخوردیم نون گندم

 اما زاده ی نونوا جماعتیم!

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 23:20  توسط بیگانه 

پیشگیری از مسائل فجیح پس از آزادی / بخش 2

با نزدیک شدن به ایام آزادی و دموکراسی اینجانب برنامه های خود را در راستای اهداف جامعه ای بهتر و مقابله با بحران های فجیح پیش رو ارائه خواهم داد:

بخش 2 : مقابله با بحران مذهب گریزی

برهان فطرت:
قورباغه به گونه ای آفریده شده است که میل به پشه دارد و از تشریح بیزار است.

برهان حکمت:
آیا فکر می کنید ما قورباغه را تخمی تخمی آفریدیم.

برهان عدالت:
آیا فکر می کنید جایگاه قورباغه با پشه در نزد ما یکسان است.

برهان معقولیت:
خوردن پشه نزد قورباغه معقول تر است.


امروزه آموزش غیر مستقیم، یکی از موفق ترین روش های آموزش در رده های سنی مختلف شناخته شده و در جهان امروز کاربرد وسیعی دارد. امید می رود با اتکا به قدرت اندیشه گری و نوآوری خود، بتوانیم این سبک از آموزش را در کتاب های مدارس و دانشگاهی کشورمان وارد کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 17:2  توسط بیگانه 

آمد شدن من اندرين عالم چيست ___ آمد پشه ای پديد و ناپيدا شد

این روزها حس تنفر توی ریه هایم می جُنبد، توی خودم. از لحظه لحظه هایم خسته ام، بُریده ام. خورده های اعصابم از نفسم بالا می آید و من دست هایم را به هم می کوبم، به افتخار خودم کف می زنم.

ملافه کوتاه است، پشه سمج، قوزک پایم جا مانده است، می سوزد. لابه لای ملافه، پشه و تابستان، خودم را نفرین می کنم و از میان بی قوارگی، نیش و گرما، خودم را می بینم. خودم را که با این شرایط متناسب نیستم.

این روزها همه ی آفاق و اُنس از دیدگانم، به پشه بر می گردد. به افتخارش، یک کف جانانه، مُرد.



هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست‌ (م.امید)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 5:27  توسط بیگانه 

فکر می کردم مُهر تایید خورده ام!


^ وسیله ای بیش نبودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 4:26  توسط بیگانه 

مرا می ز جام آدمیت باید ای می فروشان

زمان می گذرد و من در این ایام نداری، عمری دگر ز می محروم می مانم!

 


سرهنگ زاده هم گوش می دهم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 2:34  توسط بیگانه 

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا (؟)

عمو زنجیر باف و پالون بزنن راهی میدونش كنن  ... سكه یه پولش كنن ... حمومك مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره در بیارن (شاملو)
.
.

^ می ترسم حین چرخیدن، سرم گیج بره، صبرم تموم بشه، و خلاف قوانین بازی دمپاییم رو در بیارم و بزنم توی سر یکی یکی شون. مث اون پشه ای که انقدر دور سرم چرخید، تا پاک صبرم ته کشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 16:18  توسط بیگانه 

گره ای از معما شاید

به شلوارش دست نزدم،
ولی مثل اینکه دختر بود.
.
.

^

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:44  توسط بیگانه 

خرها عمر طولانی دارند!

آیا او استثناست؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:40  توسط بیگانه 

با لاله رخی اگر تو را فرصت هست


من هنوزم سر حرفم هستم.

یه دختر خوشگل و خوش اندام و پایه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 23:57  توسط بیگانه 

چنان دان کزین گردش آگاه نیست ___ که چون و چرا سوی او راه نیست (فردوسی)

از ریش هایش خون می چکید. بُز پیری که بع بع اطرافیانش، مانع از شنیدن سکوتی بود که پیشاپیش خبر مرگش را می آورد.
.
.

 

^ او می خواهد بی اندازه و مطلق جلوه کند، با همه ی زشتی و تباهی و این درجه از فساد، شدیدا احساس پاکی دارد، شدیدا خواهان قدرت بیشتری است و می خواهد بی اندازه باشد. بی مهری، ناجوانمردی و نابینایی اش اثرات خواسته ی بی اندازه بودنش است. او فراسوی چون و چرای مردمش رفتار می کند. شاید به راستی احساس می کند، با خدای بی اندازه اش موازی است. او قدرتمندست ولی بی خردی با وجودش پیچ خورده است.


او حکیمانه بی خرد بود.
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 18:13  توسط بیگانه